۱۳۸۷ اسفند ۲۹, پنجشنبه

بهار می آید


گوش که بخوابانی صدای قدم هایش را میشنوی


بهار می آید


با همه ی طراوتش


با همه ی زیبایی اش


دلت را بهاری کن


طراوت بهار تقدیمتان

۵ نظر:

vahid گفت...

منم یه وحید 25 ساله ام که اونجا دارم مینویسم از روزهای جوونیم... یه وبلاگ جدید ساختم که خیلی خوشگله (دروغ گفتم ) و خیلی هم شلوغه (اینم دروغ گفتم) ولی قول میدم توش خوش بگذره (راست گفتم) پاشین بیاین منتظرم

مریم گفت...

طراوت کجا بوده ؟

خوشی ها !

فرزام گفت...

سال نوت مبارک

maryam گفت...

به یه بازی وبلاگی دعوت شدی .

خوشحال میشم شرکت کنی .

كتاب الله گفت...

كه بهار را مياورد
همانكه بهار را مياورد مردگان را حنما زنده ميكند
تا جزا دهد انها راكه ايمان اوردند و كردند نيكي هارا

اگر كسي بگويد: اين تخم مرغ تمام اين چيز در طبيعت خودش هست(و نيازي به خالق ندارد) . نمي دانم شما چرا اين عمد را به غير نسبت مي دهيد بگذاريد اين خودش باشد كه حال هاي گذشته را طي مي كند تا به تخم مرغي كه مي بينيم برسد مي گوييم: هر چيزي كه از حالي به حالي مي رود اله نيست يعني خودش براي خودش بس نيست ميگويد روشن كنيد ميگوئيم مگر اين طور نيست كه براي حال دوم كه غير حال اول است خالقي هست ميگويد يقينا همينطور است كه مي گوئيد مي گوئيم خوب چون به اله اي غير از خودش متكي نيست پس خودش خودش را عوض مي كند اما اين محال است چون بايد در يك آن هم حال اولش باشد هم حال اولش نباشد . باشد تا حال دوم را باعث شود كه اگر نباشد يعني اله اي نيست و حال دومي هم نخواهد بود و نباشد تا به جايش حال دوم باشد كه اگر باشد حال دومي كه قرار بود به او باشد نيست .
(اين بيان براي النور 44 . و براي النحل 13 اگر بگويد اين سنگ هاي كوه مثلا فيروزه يا سنگ معمولي كه هميشه جامدند هر دو را من مي گويم خودشان بوده اند مي گوئيم : اگر اين سنگ سياه كه كنار فيروزه است متكي به خودش است و خودش استعداد بودن را دارد پس بايد همه جا پر از آن باشد گفت يقينا همينطور است كه مي گوئيد گفتيم ولي در كنارش بجاي سنگ سياه فيروزه ي آبي است . گفت بله . چون انجا فيرزوه بوده پس سنگ سياه نتوانسته كه انجا باشد گفتيم حالا اگر بگوئي اينچنين فيروزه اي كه بر ان سنگ سياه خيالي تو غالب شده هم متكي بخودش است حرفت باطل است چون مي بايست بر آن تكه ي اول هم غالب باشد در حالي كه خالق فيروزه فيروزه را تا مقداري معلوم خلق كرده و البته اگر مي خواست سنگ سياه اي باقي نمي گذاشت يعني خلق نمي كرد و كل كوه را فيروزه مي كرد)


وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما باطِلاً ذلِكَ ظَنُّ الَّذينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ (27)أَمْ نَجْعَلُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ كَالْمُفْسِدينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقينَ كَالْفُجَّارِ (ص28) و خلق نكرديم آسمان و زمين و آنچه بين آندوست را باطل(يعني انزن نقابدار با حيائي كه دارد قران را حفظ ميكند و انزني كه ايات قران را مسخره ميگيرد و قيامت را و انجور كه دلش (=نه ربش) ميخواهد راه ميرود و با موبايلش ترانه هاي مزخرف ميشنود تا ابد در قبرستانها نگه نميداريم بلكه درمي اوريم براي حساب تا يكي را در درجات بالاي بهشت قرار دهيم و يكي را در درجات پست جهنم برابر عملش) اين گمان كافران است پس واى بر كافران از آتش (27)آيا قرار ميدهيم انهاكه ايمان آوردند و نيكي ها را كردند مثل فسادكاران در زمين يا قرار ميدهيم پروا داران را مثل گناهكاران ؟ (28)

laraybafiha@yahoo.com