۱۳۸۷ اسفند ۱۶, جمعه

دیفنوکسیلات

خدا جون دیفنوکسیلات بدم خدمتتون؟

توی اون عرش کبریایی تون یه دارو خونه پیدا نمیشه؟ یه ورق دیفنوکسیلات بگیرین؟

شما این روزا بد جوری بیرون روی پیدا کردی

چاه مسطراهتون هم مستقیم رو سر منه

یه جای دیگه بشینین لطفا

من به اندازه ی کافی از لطفتون بهرمند شدم

۳ نظر:

ناشناس گفت...

فکر نمیکردم اینقدر بی ادب باشی. نمیگم چاه مستراح یا ... چیز بدیه. برعکس شاید مفید ترین چیز توی این دنیاست. ولی قرار نیست هر چیز خوب هر روز توی صحبتامون باشه. اگه اینجوریه از اون چیز خوبات بگو...

مهسا گفت...

منم میگم که شما اگه جراتشو داشتی ناشناس کامنت نمیزاشتی

مریم گفت...

این چی بود ...

اونوخت ؟