۱۳۸۸ اسفند ۸, شنبه

قربون بازی !



الهی قربون کرگدن وبانو نقش ونگار بشم که منو به این بازی دعوت کردن


الهی قربون شما خواننده های فخیم این وبلاگ هم برم که اراجیف منو تحمل میکنید


از اونجایی که اگه قرار باشه من قربون صدقه برم میدونین که من یه عشق دارم اونم پسرک ِ برای همین خیلی مصدع اوقات گرامیتون نمیشم

الهی قربون اون چشمای نازت بشم من

الهی قربون اون فهم و شعورت بشم

الهی قربونت بشم که اونروز که تو ماشین داد زدم تا چند دقیقه همینجوری نگام میکردی و بهم نمیخندیدی



(حذف شد )



الهی فدای این همه نجابتت بشم

جیگر منی تو *:

امضا: یک خاله ی واله و شیفته






۱۳۸۸ بهمن ۲۱, چهارشنبه

بی حال نوشت !

1 - بی حوصلگی از سر و کولم بالا میره ، تا حدی که من ِ معتاد اینترنت 2 و3 روز اصلا حوصله ی وب گردی هم نداشتم . حتی کامپیوتر هم روشن نکرده بودم

2 - با تعطیلات مسخره ی پیش رو اصلا حال نمیکنم چون باید سر کار باشم

3 - سرم اندازه ی یه اتاق 4*3 شده .گوشم تقریبا دیگه نمیشنوه ، تلفن پشت تلفن
1
2
3
... 100 تا تلفن ، 100 بار حرف تکراری ، 100 تا دروغ . خسته ام

4 - معده درد کولاک میکند ، تمام درونم میسوزه

5 - برای چند روز آینده به یه دوست پسر پولدار و دست و دلباز جهت خریدن لپ تاپ برای ولنتاین نیاز مندیم ، هرکی سراغ داشت بگه تا شماره بدم !!!

۱۳۸۸ بهمن ۱۳, سه‌شنبه