۱۳۸۷ اسفند ۲۱, چهارشنبه

عید آمد

یک شعری بود که دوران کودکی یه بنده خدایی یادم داده بود ، این روز ها همش توی ذهنم میاد

عید آمد ُ ما لختیم


هرچی به بابا گفتیم

گفتا به چ ُ س َ م

به نیم چ ُ س َ م

واسه شب ِ عیدت می چ ُ س َ م


پ. ن : من بی ادب نیستم ، به بچه هرچی یاد بدن یاد میگیره :D

۹ نظر:

ویولت گفت...

چه شعر با نمکی:دی نشنیده بودم

مهسا گفت...

به ویولت
احتمالا بومی منطقه ما بوده :D

ناشناس گفت...

آخرش بود ...........ماحالا كه بزرگ شديم داريم مي چسيم ولختيم

سپیده گفت...

بامزه بود......
کم پیدایی بانو!

فرزام گفت...

اون پینوشت آخرش خیلی حال داد

مهسا گفت...

به ناشناس
این که درد همه ی ما هاست این روزها

سپیده
قصور خدمت از ماست بانو

فرزام
خیلی خوشحالیم که شما اینجا حال میکنید

مهدی گفت...

عجب شعری بهت یاد دادن،
دمشون گرم که دم عیدی خندوندنمون.
البته دستا و حافظه ی مهسا خانومم
درد نکنه.

هومونید گفت...

به ما انقدر رک نمیگفتن ولی در مجموع همین معنی رو میداد!

مهسا گفت...

به مهدی
خواهش میکنم قابل شما رو نداشت

به همونید
میگفتید یه مرغی خروسی چیزی سر میبریدیم ، قدم رنجه فرمودید