۱۳۸۷ اسفند ۱۰, شنبه

insomnia

این روزها تا خرخره فرو رفتم توی افسردگی
پاهام روی زمینه اما من روی زمین نیستم
بی خوابی شبانه آزارم میده
دلم به هیچ کسی و هیچ جایی خوش نیست
پشتم به هیچ کسی گرم نیست
انگار یکی منو از بالا پرتاب کرده پایین
معلقم ، توی زمان و مکان
من کجام این روزها؟


ای عرش کبریایی چیه پس تو سرت ؟
کی با ما راه میایی جون ِ مادرت؟

۴ نظر:

ياسين وهابي گفت...

سلام
اميدوارم هرچه زودتر پات به زمين سفت برسه و احساس خوب پبات رو تجربه كني.
يه همكلاسي

ناشناس گفت...

منظورم ثبات بود.ببخش.
يس وهابي

مریم گفت...

عرش کبریایی رو بیخیال چون هیچ وقت باهات راه نمیاد .

یه مدت بعد درست میشی .

بهد دوباره افسرده میشی .

بعد دوباره درست میشی .

کلا زیاد خودتو ناراحت نکن !

مهسا گفت...

به یس وهابی
ممنونم ازت منم امیدوارم

به مریم
تو که پاک منو نا امید کردی فکر میکردم اینطوریا هم نیست