۱۳۸۷ بهمن ۲۶, شنبه

حسنی

توی ده شلمرود حسنی تک و تنها بود
نه فلفلی نه قلقلی نه مرغ زرد کاکلی هیچ کس باهاش رفیق نبود
تنها روی سه پایه نشسته بود تو سایه
باباش میگفت حسنی میای حموم نه نمیام
سرتو میخوای اصلاح کنی نه نمیخوام
حسنی نگو بلا بگو
تنبل ِ تنبلا بگو
موی بلند روی سیاه ناخن دراز ، واه واه واه
------------------------
به احترام مردی که خاطره انگیز ترین کتاب کودک نسلی را نوشت
منوچهر احترامی ، یادش گرامی ، روحش شاد

۱ نظر:

مریم گفت...

منم عاشق این مرد بزرگم .

هیچ کسی به شیرینی اون برای بچه ها و گاهی خیلی از بزرگترها حرف نزده .