۱۳۸۷ آذر ۲۸, پنجشنبه

شبی در کوهستان


شبی در مرتفغ ترین و سرد ترین نقطه ی قابل اسکان کوهستانی ایران
پ.ن 1: در مکان فوق ما مثل سگ لرزیدیم ، نفسمان بالا نمی آمد و قلبمان مثل قلب گاو میتپید
پ.ن 2: به مدت یک هفته ارتباطاتم با دنیای مجازی و غیر مجازی قطع شده بود ، با دنیای مجازی به جهت دسترسی نداشتن به اینترنت و با دنیای غیر مجازی به جهت همراه نداشتن موبایل !!
پ.ن 3: از همه ی عزیزانی که در این مدت نگران بنده شدن کمال تشکر را دارم ، مرا به خود امیدوار گردانیدید

۵ نظر:

mehdi گفت...

سلام مهساي عزيز

سپیده گفت...

دلمون برات تنگید بود خانومی

فرزام گفت...

عزیز دل برادر! نگفتی این یه هفته چه می کردی اونجا!

مهسا گفت...

سلام آقا مهدی
---------------
سپیده جون من بیشتر

مهسا گفت...

برادر فرزام تمام یک هفته را اگر در آن ارتفاع میماندم که الان شما مشغول خوردن حلوای بنده بودید همان یک شب هم کافی بود باقی هفته را در منزل یکی از عزیزان بودم