۱۳۹۰ مهر ۴, دوشنبه

عصر پاییزی

فقط یه جور میتونم این روزهای اول پاییز لعنتی رو رد کنم
اونم اینکه بعد از ظهرا بخوابم تا دم غروب
بعد بیدار شم یه چای داغ بریزم با شکلات
فوت کنم تو چایی تا بخارش بخوره تو پیشونیم
بعد چهار زانو بشینم روی مبل و تو استکان چایی غرق بشم

۳ نظر:

شهلا گفت...

ممنونم مسی جان که بهم سرمی‌زنی
و شرمنده که بهت سر نمی‌زنم آخه فیلتری و خیلی سخته با فیلتر شکن وارد شدم

مهسا گفت...

مرسی شهلای نازنینم
من اصلن انتظار ندارم کسی برام کامنت بزاره چون خودم میدونم که چه مشکلاتی هست اینجا

ناشناس گفت...

Awli bud:))