۱۳۸۸ دی ۱۲, شنبه

من اعتراف میکنم !

از طرف نقش و نگار عزیز به بازی اعتراف گیری دعوت شدم و این دعوت رو لبیک گفتم :

من اعتراف میکنم که یک دختر خیلی معمولی با قیافه ای معمولی تر و وزن اضافی هستم
من اعتراف میکنم به تنبلی به کاهلی به خوابالویی
من اعتراف میکنم به پر خوری
من اعتراف میکنم به بد اخلاقی
من اعتراف میکنم به مهربانی خیلی زیاد
من اعتراف میکنم به خستگی
من اعتراف میکنم به دل شکستگی
من اعتراف میکنم به اعتراف
من اعترف میکنم به خشک بودن ، به جدی بودن
من اعتراف میکنم به لوس بودن
من اعتراف میکنم به خسیس بودن
من اعتراف میکنم به پیری زودرس
من اعتراف میکنم به دلتنگی
من اعتراف میکنم به تنهایی
من اعتراف میکنم به ترس از آینده
من اعتراف میکنم به حاضر جوابی
من اعتراف میکنم به بی انگیزگی
من اعتراف میکنم به نداشتن پشتکار
من اعتراف میکنم به بی پولی
من اعتراف میکنم به بی خاصیتی
من اعتراف میکنم که دیگه اعتراف نمیکنم

من همه ی دوستان رو به این بازی دعوت میکنم ، علی الخصوص :

کرگدن ، ابر چند ضلعی ، گارسیا ، بادهای بنفش تیره ، همین حوالی ، همونید ، دختر آبان ، حرف اضافه

۲۵ نظر:

محبوب گفت...

باشه من هم اعتراف می کنم ، اگه بشه همین امشب .
مرسی از دعوتت . اما چقدر سخته اعتراف و تو چه صادقانه اعتراف کردی عزیز دل !

golbano گفت...

سلام
اعتراف می کنی که حاضر جواب هستی. !! چه خوب !!
اعترافات با حالی بود. شما 5بار از جوشن کبیر بخوان و نیم ساعت لیلی برو .
آمرزیده شدی!!
سال نو به شما هم مبارک

کرگدن گفت...

اذیت نکن دیگه !

گارسیا گفت...

چشم منم به زودی اعترافاتم رو میکنم.

راستی مهربانی خیلی زیاد رو قبول دارم...بوووس.

هرچند اعترافاتت اکثرا درد مشتکر بود.

... گفت...

زدی تو خط اعتراف که به ما نگی چی کادو گرفتی واسه تولدت ؟

ايرن گفت...

اگر حوصله اي بود و فرصتي باشه چشم اعتراف مي كنم...ولي اعترافات تو شده جزو خصلت اكثر آدما....همه همينيم...

دخترآبان گفت...

چه راستگو :دی

چشم اگه بشه همین امشب اعتراف میکنم ...

حمید گفت...

بنده بر خود واجب میبینم همینجا توطئه مسی بانو رو خنثی کرده و حقیقت ماجرا را بیست و سی گونه برملا سازم!...این بازی حدود دوهفته پیش راه افتاد که ابتدا قرار بود که هرکس به پنج اخلاق بد خود اعتراف کند که ما نیز چند پست پیش اعتراف کردیم رفت!
حالا عده ای خوارج گونه نام بازی را تغییر داده و میخواهند از ما اعتراف بگیرند که به حمدالله با هوشیاری سربازان گمنام این توطئه کشف و خنثی شد!

حمید گفت...

از شوخی گذشته ممنون که دعوت کردی ولی ما اعترافمون رو کردیم!مدارکش هم همون عکس کشیش و اتاق اعتراف که توی دو پست قبل اومده!...
اعترافاتت رو هم خوندم و خداییش بین تمام کسانی که این موضوع رو نوشتن صادقانه ترین و بی پرده ترینش رو تو نوشته بودی...دمت گرم که هنوز انقدر صاف هستی که بنویسی بدون ترس...و بدون رودرواسی مضحکی که ما با خودمون و شخصیتی که از خودمون ساختیم داریم...باز هم ممنون...

دخترآبان گفت...

اول 10 رند :دی

دخترآبان گفت...

اینو هم میتونی به اون پست قبلیت اضافه کنی ...

بابا مشاور تحصیلی ! :دی

خلاف جهت عقربه های ساعت گفت...

وزن اضافی رو عشق است... بقیش بی خیال... (نیشخند)

رختخواب دوشـــیزگی گفت...

سلام گودزیلا جان!

علی گفت...

یادت رفت به یه چیز دیگه اعتراف کنی ها
هی بهت گفتم هر چی دکتر میگه نخور :دی
در ضمن اون خسیس رو خوب اومدی ایییه از تو که انقد کنس و کرچ و گدایی

خلاف جهت عقربه های ساعت گفت...

با شرکت در مساقه پیام کوتاه برنامه نود و انتخاب گزینه ی آخر اتحاد میلیونی سبزها را اعلام کنید... امشب ساعت یازده شب... (اطلاع رسانی کنید)

دخترآبان گفت...

زنعمو مسی داشتیم ؟! [زبان] اذیت نکن دیجه [نیشخند]

مهدي پدرام گفت...

هر شب صداي ما روي اين پارازيت لعنتي
روي مغز شما آدم‌هاي عشقه شرابه خام لعبتيِ
راست‌اش آن سال‌هاي بدون مارينا
من
تو
و توهم
اسم‌مان بود سه تفنگ دار لعنتی

سلام
روهان همیشه منتظر حضور روحانی شماست
با احترام

مهدي پدرام گفت...

هر شب صداي ما روي اين پارازيت لعنتي
روي مغز شما آدم‌هاي عشقه شرابه خام لعبتيِ
راست‌اش آن سال‌هاي بدون مارينا
من
تو
و توهم
اسم‌مان بود سه تفنگ دار لعنتی

سلام
روهان همیشه منتظر حضور روحانی شماست
با احترام

سرمه گفت...

ممنون از توضیحاتت مهسا جان. ببینم می تونم کاری اش کنم یا نه.

... گفت...

عجب انسان فرهیخته ای هستید شما !
و چقدر ضد و نقیض .
گوز پیچ شدم .

حمید گفت...

الان یادم افتاد اونطرف که کامنت گذاشتم سلام نکردم پس به صورت خودجوش اومدم اینجا که بگم "سلام مسی بانوی بلند مرتبه!...خوبی؟"...

سپیده گفت...

سلام
چه اعترافات با مزه ای!
ننه سپیده به قربونت

reza gholipour گفت...

mahsaye aziz
chashm....man ham eteraf mikonam
shad bashi ba in davatet.

بانو گفت...

اعترافاتت صادقانه و زیبا بودند .

takhtesiyah گفت...

اعتراف می کنی که چی بشه؟ نمی فهمم...برای چی؟