۱۳۸۷ دی ۱۶, دوشنبه

پست هول هولکی

تصور کنید 4 ، 5 روز به طور متوالی تلاش میکنم بلاگر را باز کنم و هر بار به در بسته میخورم
یکهو میبینی شانس میزنه و بلاگر باز میشه ، منم هیجان زده میشم
باید یک پست بزارم
پس باید فکر کنم که چی میخوام بنویسم و حسرت همه ی افکاری که این چند روز به ذهنم رسید و به خاطر قرتی بازی های بلاگر به ...فنا رفت رو بخورم
این شد که وقتی بلاگر امشب به من روی خوش نشون داد ، برای خالی نبودن عریضه اینا رو نوشتم


پ.ن : امسال به دلیل ِ همزمانی محرم و سال نو قرار شده بابا نوئل قمه بزنه

۷ نظر:

فرزام گفت...

جای ها ها ها هم لابد می گه هی هی هی!

هومونید گفت...

به به فرزام جان... خوبی شما ؟

هومونید گفت...

نه عزیزم من به میمنت و مبارکی در همین پایتخت همایونی زندی می کنم

مصطفی هیچکس گفت...

پ.ن جالبی بود

مهسا گفت...

فرزام
حقیقتش من نشنیدم ، ولی حتما میگفته دیگه D:

مهسا گفت...

همونید بانو
فرزام جان خوبن!!! شما چشم نداری ببینی اینجا تشریف دارند

مهسا گفت...

آقای مصطفی خان ِ هیچکس
قابل شما رو نداشت