۱۳۸۷ مرداد ۱۱, جمعه

آتشفشان

این روزها حال و احوالات من شبیه یک آتشفشانه که مدام خاموش و روشن میشه
یه لحظاتی آتش مذاب پرت میکنه بیرون و یه لحظاتی در کمال آرامش انسان ها رو در دامن خود جا میده
در حال حاضر گل گاو زبون های مامان هم اثر نمیکنه
نمیدونم چه کنم ؟
هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم

۶ نظر:

یه دوست گفت...

بستگی به نوع آتیشش داره
شاید یه آغوش سرد ا آتیش خاموش کن
یا یه آغوش گرم آتیش خفه کن
و
شاید هم ...

ته تغاری گفت...

من شخصا هیچ نوع آغوش سردی رو نمیپسندم چون اونطوری آتیش شعله ور تر میشه ! همون آغوش گرم از همه بهتره:D

فرزام گفت...

سلام. ممنون از لطفت. ولی یه چیزی هست و اون اینکه اینجا بدون شک شرایط زندگی از ایران بهتره. حتی با وجود این همه سختی حتی یه بار هم وسوسه نشدم برگردم. مهمترین چیزی که اینجا بهش می رسی شخصیت اجتماعیه و ... اینا رو به تدریج نوشتم.به هر حال ممنون از لطفت

یه دوست گفت...

باعث افتخار منه
نمیدونم باید یه چه اسمی ادد میکردم
نوشتم
میروم خوش به سبکبالی باد
به هر حال ادد شدین

ناشناس گفت...

عزيزم نگران نباش همه ماها يك وقتايي آتشفشان هستيم ولي مهم اينه كه توي اون روزا بتونيم خودمون رو كنترل كنيم كه ذرات مذابمون اطرافيانمون رو نرنجونه
:-*

شهلا گفت...

من تازه فهميدم چرا همه نظرهام بي اسم مي‌آد :))
آي كيو رو حال كردي :D