۱۳۸۸ فروردین ۲۵, سه‌شنبه

خوشا شیراز ُ......

چی میشد اگه یک بلیط دو سره برای شیراز با اقامت توی یک هتل 5 ستاره هدیه میگرفتم

هر سال توی این فصل که میشه حسرت شیراز رو دارم

خدا جون چی میشه امسال یه حال ِ اساسی به من بدی؟

۱۳۸۸ فروردین ۲۳, یکشنبه

حس زن بودن

دلم تنگه برای تمام حس های زنانه

دلم تنگه برای احساس های گم شده در من

دلم تنگه برای یک baby شنیدن

دلم تنگه برای شنیدن دوستت دارم

دلم تنگه برای آغوشی گرم که احساس دوست داشتن و دوست داشته شدن به من بدهد

دلم تنگه برای یک مکالمه ی طولانی

دلم میخواد چند روزی زن باشم ، با تمام ناز و عشوه های زنانه ، همان هایی که هیچوقت نیاموختم

دلم میخواد قربان صدقه بشنوم

پدر کاش مرا اینهمه مرد گونه بار نمی آوردی

پ.ن : چند روز پیش ترشیده خطاب شدم ،لطفا شما دیگر از این گمانه زنی ها نکنید

۱۳۸۸ فروردین ۱۷, دوشنبه

wc


مکان : سوهانی های قم
زمان : دوشنبه صبح



از دستشویی که بیرون آمدم خواستم مرام بزارم و پولی به مردی که اونجا نشسته بود بدم
یه 50 تومنی دم دست بود
گذاشتم توی بشقاب مخصوص این کار
مرده برگشته میگه : خانم 100 تومن میشه
من : آقا ببخشید گ و ز ی چند حساب میکنید؟
پ.ن : عکس تزیینی نیست و جهت لذت بردن شما از 7 سین امسال ما قرار داده شده است

۱۳۸۸ فروردین ۱۲, چهارشنبه

تعطیلات

تعطیلات خود را چگونه گذراندید؟

افتضاح



پ . ن : تعدادی عکس تهیه دیدم که از اول تعطیلات تلاش میکردم برای آپلود اما تا امروز blogger اجازه ی ورود نداده بود

پ . ن 2 : مریم عزیز این بازی شما به فکر زیادی نیاز داره ، سر فرصت جواب خواهم داد

۱۳۸۷ اسفند ۲۹, پنجشنبه

بهار می آید


گوش که بخوابانی صدای قدم هایش را میشنوی


بهار می آید


با همه ی طراوتش


با همه ی زیبایی اش


دلت را بهاری کن


طراوت بهار تقدیمتان

۱۳۸۷ اسفند ۲۱, چهارشنبه

عید آمد

یک شعری بود که دوران کودکی یه بنده خدایی یادم داده بود ، این روز ها همش توی ذهنم میاد

عید آمد ُ ما لختیم


هرچی به بابا گفتیم

گفتا به چ ُ س َ م

به نیم چ ُ س َ م

واسه شب ِ عیدت می چ ُ س َ م


پ. ن : من بی ادب نیستم ، به بچه هرچی یاد بدن یاد میگیره :D

۱۳۸۷ اسفند ۱۶, جمعه

دیفنوکسیلات

خدا جون دیفنوکسیلات بدم خدمتتون؟

توی اون عرش کبریایی تون یه دارو خونه پیدا نمیشه؟ یه ورق دیفنوکسیلات بگیرین؟

شما این روزا بد جوری بیرون روی پیدا کردی

چاه مسطراهتون هم مستقیم رو سر منه

یه جای دیگه بشینین لطفا

من به اندازه ی کافی از لطفتون بهرمند شدم

۱۳۸۷ اسفند ۱۳, سه‌شنبه

تقدیر

باید تورو پیدا کنم

شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

با اینکه بی تاب منی بازم منو خط میزنی

باید تو رو پیدا کنم

تو با خودت هم دشمنی

کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه

اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه

دلگیرم از این شهر سرد

این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر می کنی

حس می کنم از راه دور

آخر یه شب این گریه ها سوی چشام می بره

عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره

باید تو رو پیدا کنم

هر روز تنهاتر نشی

راضی به با من بودنت

حتی از این کمتر نشی

پیدات کنم

حتی اگه پروازمُ پرپر کنی

محکم بگیرم دست ِ تو

احساسم ُ باور کنی

باید تورو پیدا کنم

شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی

ولی تقدیر بی تقصیر نیست

باید تو رو پیدا کنم

هر روز تنهاتر نشی

راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

۱۳۸۷ اسفند ۱۰, شنبه

insomnia

این روزها تا خرخره فرو رفتم توی افسردگی
پاهام روی زمینه اما من روی زمین نیستم
بی خوابی شبانه آزارم میده
دلم به هیچ کسی و هیچ جایی خوش نیست
پشتم به هیچ کسی گرم نیست
انگار یکی منو از بالا پرتاب کرده پایین
معلقم ، توی زمان و مکان
من کجام این روزها؟


ای عرش کبریایی چیه پس تو سرت ؟
کی با ما راه میایی جون ِ مادرت؟